آنچه در پي مي آيد گزارشي است از انواع رسوم اعلام وقت سحر و شيوه هاي مختلف آن و نگارنده در اين گفتار تنها گزارشگر است .
*روشهاي بيدار شدن در سحر *ماه و مهتاب *ستارگان *بانگ خروس *سوره ياسين و طه
*چراغ روشن *صداي نقاره *طبق و شيپور *بوق حمام *در کردن توپ
*کوبيدن ديوار همسايه *نذرداران و نيکوکارن *جار کشيدن *تير در کردن *صداي مناجات
*زنگ تلفن * زنگ ساعت *روشهاي بيدار شدن در سحر
بقیه را در ادامه مطلب بخوانید
ادامه مطلب
چه انتظار عجیبی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و كسی نمیآید
من انتظار را میشناسم و از آغازِ بودنم، آن را پیراهن خویش كردهام. انتظار مرا میشناسد. مرا همهجا تعقیب میكند. انتظار دستبردار لحظههای من نیست. در گوشهگوشه شهر، با او وعده دیدار دارم. انتظار، همهجا به ملاقات من میآید. هر صبح، پلكهای شب زندهدارم را كه بر زندگی میگشایم، انتظار، زودتر از من بیدار شده و بالای سر من نشسته است. به من نگاه میكند و مرا برای روزی دیگر به خویش فرا میخواند. یكروز دلتنگِ دیگر ... یكروز چشم به راه دیگر.
انتظار، همهجا با من است. در كوچههای شهر كه به هر سو میروم، كفشهایم را او به رفتن وا میدارد.
در پیادهروهای بیتوجهِ روزگار، آنجا كه عابران سربه هوا از كنار بیقراریام میگذرند، انتظار، دست تنهاییام را گرفته و مرا از ازدحام آن همه عبور میگذراند. غروبها كه خسته و دلتنگ به خانه باز میگردم و شانههای كمطاقتم را بر دوش میكشم، انتظار، سرخی خورشید را نشانم میدهد و اشكهایم را به فرو افتادن بر سنگفرش خیبانها دعوت میكند.
آن هنگام كه بر فراز گستره سجاده، انتظار، آن كلمات مقدسِ همیشه را بر زبانم جاری میكند و به یادم میآورد كه در تمام قنوتها، یك دعای غمناك را تكرار كنم: اللهمّ عجّل ...
انتظار، نان سفره من است. انتظار، رخت شادی و سوگ من است. انتظار، سایه سر من است. انتظار، رنگ در و دیوار خانه من است. انتظار، نام دیگر من است.

