توانمندسازی و ایمنسازی ساختار اجتماعی بافتهای شهری
كالبد و فيزيك بافت شهری، متضمن بعد پنهاني به نام بعد اجتماعي است. مسائل كالبدي شهری عرصه وسيعي دارد و روشهاي مواجهه و مداخله در آن امروزه بيشتر از طريق برنامهريزيهاي متمركز دولتي يا توسط بخشهاي خصوصي و نيمهخصوصي انجام ميشود، و سازوكارهاي اجتماعي و دروني از نوع سازوكارهايي كه در گذشته براي ايجاد و توسعه و نگهداري آن اعمال ميشد كمتر مورد استفاده قرار ميگيرد.
استراتژي توانمندسازي و ايمنسازي ساختار اجتماعي بافت شهری ميخواهد محدوديتها و نقاط كور موجود در مداخلات كالبدي را از طريق ايجاد كنشهاي اجتماعي و برانگيختن ساختارها و نهادها به عنوان مكانيزمهاي دروني جامعه شهري، اصلاح نمايد. اهداف مورد نظر مقالۀ حاضر عبارت است از ايمنسازي و توانمندسازي اجتماعي بافتهاي شهری كه متضمن توسعه مراكز تاريخي شهری با حفظ هويت فرهنگي و تاريخي اين مراكز، تأمين نيازهاي واقعي و موجه ساكنين و پرهيز از نيازهاي كاذب جوامع مصرفي، جلوگيري از يكسانسازي اماكن و فضاهاي شهري و تقليل آنها در حد فضاهاي اضطراري است. از طريق توانمند كردن نظامات غيركالبدي كه عمدتاً خاستگاه اجتماعي و فرهنگي دارند، ميتوان كالبد موجود را براي تأمين اهداف و نيازهاي آينده توانا كرد و به آن زندگي جديدي بخشيد. حفظ فضاهاي پايدار شهري موجد القا حس بقاء و در نتيجه احساس ايمني در انسان خواهد شد. فعال كردن سازوكارهاي كنترل اجتماعي در جهت القاء حس ايمني در جامعه از اهداف ديگر اين پژوهش به شمار ميرود، زيرا در شرايطي كه مكانيزمهاي رسمي كنترل جانشين اين سازوكار دروني گردند، نتيجه جز به صورت تحميل انضباطي خشك و فاقد خاستگاه فرهنگي و اجتماعي نخواهد بود.
اصلاح تركيب جمعيتي، ايجاد پيوستگي ساختاري در ساختارهاي اجتماعي شهری، توجه به حفظ و ترويج اصالتها، حفظ و توسعه نهادهاي سنتي و جلوگيري از نهادينه شدن پديدههاي ضد اجتماعي، تقويت ساختارهاي اقتصادي، فرهنگي، عملكردي، تاريخي، ذهني، تشويق نهادهاي اجتماعي پيشرو و امثال آن از ابزارهاي مؤثر در تحقق اهداف مورد نظر است.
ساختارهاي اجتماعي اراک با بنيادهاي اقتصاد معيشتي، آداب و رسوم و فرهنگ بومي، همچنان سرپا است. تأسيس نهادهایي مثل دانشگاهها يا مؤسسات صنعتي، واقع شدن در مسير شريانهاي حمل و نقل كشور و پيدا كردن موقعيت خدمات بين راهي، همجواري با فعاليتهاي كشت و يا قرار گرفتن در جوار آثار تاريخي و امثال آن موجب ايجاد تغييراتي در بافت اين شهرها شده است.
مقاله حاضر به لحاظ هدف، کاربردی و روش انجام تحقیق، تحلیلی- توصیفی و مطالعه موردی (شهر اراک) میباشد. روش جمعآوری اطلاعات به صورت مطالعات اسنادي- تاريخي، مطالعات ميدانی و بررسی پروژههاي اجرایي و مطالعاتي است.
واژههای کليدي: توانمندسازی، ایمنسازی، ساختار اجتماعی، شهر ، اراک
مقدمه
تغييرات گسترده و فاقد ساز و كار كنترلي، يك نوع آشفتگي ذهني و بيثباتي را به اذهان متبادر خواهد كرد. زندگي اجتماعي- انساني در شهر، شديداً به احساس بقا در برابر شتاب روزافزون تغييرات عملكردي نياز دارد. با توجه به اينكه در كشور ما، تجربيات كالبدي انجام شده منجر به توسعه اجتماعي- انساني پايدار نگرديده است، نياز به پژوهش و تحقيق دراين زمينه بيش از گذشته احساس ميشود. تا كنون وجه مشخصه اجتماعي اقدامات اين بوده است كه مردم را كه خود بخشي از كليت اجتماعي شهر هستند، از موضوع كار منتزع كند و بخش دولتي و شركتها و سازمانهاي عمومي يا خصوصي جايگزين مردم شدهاند. طرحهاي توانمندسازي و ايمنسازي ساختار اجتماعي بافتهای شهری در حقيقت در مقابل رويكرد كالبدي، تجربه جديدي براي پيشگيري از آسيبها و درمان صدمات وارده به بافتهای شهری است.
رويارویي با اين مشكل به تنهایي در توان يك دستگاه (بخشينگر) با وظايف و مأموريتهاي عمدتاً كالبدي (همچون وزارت مسكن و شهرسازي) نخواهد بود. بافت شهری به عنوان يك محصول اجتماعي، نياز به برقراري و تعامل ساختارهاي اجتماعي و كالبدي خود با ساختارهاي شهري دارد. همچنان كه مورد توجه اين پژوهش قرار دارد، اين تعامل سرانجام در يك برنامهريزي فضايي تنظيم خواهد شد و به ثمر خواهد رسيد. ولي شرط لازم براي شروع چنين برنامهريزي، از سویي شناخت ابعاد اجتماعي، فرهنگي، تاريخي، كالبدي و فضايي است و از سوي ديگر شناخت حوزه عمل يا محدوده بافت است. شناخت توانایيهاي ذاتي بافت در ابعاد مختلف، پايه و اساس ايمنسازي و توانمندسازي دروني آن است. رفع انواع خطرات و تهديدات بيروني از بافت، زمينه را براي تحقق اين اهداف آماده ميكند.
شاخص ارتباط بين جامعه انساني و فضا عبارت از الگوهاي رفتار فضايي انسان است. بافتهاي بومی به عنوان عكسالعمل انسان در مقابل طبيعت و محيط پيرامون متضمن گوياترين نمودارهاي رفتاري است. اعتبار نسبي و تغييرپذير نتايج حاصله مبتني بر اين روش، پژوهش را از ادعاي هر گونه جامعيت و قطعيت و ثبات جاوداني بر حذر ميدارد. به جاي آن نيازها و مصالح جوامع انساني از جمله جوامع شهري را در حال حاضر و آينده محور سنجش قرار ميدهد. رويكرد راهبردي احساس بقاء و پايداري انسان را منشأ فعاليتهاي حياتي و رمز استمرار فرهنگ و تمدن او ميداند.
بررسی دیدگاههای مرتبط با موضوع
روشهاي علوم اجتماعي نسبت به روشهاي تاريخي به مسائل جزئيتري ميپردازند. پرداختن به حل موضوعات درازمدت عمدتاً با روشهاي تاريخي و فرهنگي ميسر است. پژوهش حاضر به موضوع، رويكرد تاريخي و فرهنگي دارد و ساختار اجتماعي را در زمان تاريخي مورد توجه قرار ميدهد و به دنبال نتايج كلي است. با اين مقدمه اجمالاً ديدگاههاي مرتبط با موضوع تحقيق را ميتوان در چهار دسته طبقهبندي كرد:
الف- مسئلهگرايان (جامعهشناسان مكتب شيكاگو، اكولوژيستهاي انساني و غيره): این دیدگاه كل پديده مورد بررسي را تا حد يك عارضه يا مسئله شهري كه مستلزم راهحلهاي كوتاهمدت است تقليل ميدهد و نگاه به ابعاد كلان اجتماعي و فرهنگي آن ندارد. حداكثر تلاش مسئلهگرايان براي عمق بخشيدن به ديدگاه خود، توجه به كاركردهاي غلط برنامهريزي و مديريت شهري است. اين ديدگاه، به وضع موجود به گونهاي موضوعي و موضعي مينگرد.
ب- بنيادگرايان (ساختگرايان، نظريه شهرنشيني و شهر جهاني): نظريات آنها متوجه ريشههاي پديده و سيستمهاي مؤثر در شكلگيري آن است. نظامهاي تاريخي، اجتماعي و اقتصادي را براي رسيدن به راهحلها بررسي ميكند و الگوي توسعه شهري، مورد توجه قرار ميگيرد. اين ديدگاهها راهحلهاي كوتاهمدتي را براي ساماندهي، بهبود زندگي و سكونت ارائه نميكند بلكه متوجه راهحلهاي درازمدت و بنيادين از طريق تغيير ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي است.
ج- هدف/ راهحلگرايان (ديدگاههاي توانمندسازي): اين ديدگاه با بنيادها، ريشهها و عوامل دخيل در شكلگيري كل پديده كاري ندارد. از اين نظر بيشتر به نگاه مسئلهگرايان نزديك است، اما برعكس آنان پديده را به عنوان يك واقعيت پذيرفته و راهكارها و راهحلهاي بهينهسازي شرايط زندگي و سكونت را جستجو ميكند و راهحلهاي توانمندسازي و ايمنسازي را پيشنهاد ميدهد.
د- گرايشهای راهبردي- ساختاري: اين گرايش فكري متكي بر خواست و اراده جوامع (ملي و محلي)، ناشي از شناخت و معرفت به هويت خويش است. آزادانه راه خود را در جهت توسعه فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي پايدار انتخاب ميكنند. در اين گرايش، پديدههاي وضع موجود با تمايل به پيوستگي و حفظ اصالت، در الگوهاي ساختاري هدفمند منسجم ميشوند. از نظر اين گرايش، توسعه پايدار امري است كه از گذشته آغاز شده و ما در حال حاضر با عزم و ارادهاي آگاه، وارد اين فرآيند ميشويم و به سوي آينده خواهيم رفت. ارادۀ اجتماعي- انساني در اين نوع نگرش جنبه محوري دارد. (توسلی، 1380)
با توجه به وجود ابعاد فرهنگي در امر توسعه پايدار و انسانمحور، مبتني بر خواست و اراده آزاد جوامع، ديدگاه راهبردي- ساختاري با موضوع پژوهش سازگاري بيشتري را نشان ميدهد. پژوهش بر اين باور است كه بايد كل فرآيند زندگي شهري را در سطح «شهر جهاني[2]» و مجموعه شرايط وابسته به آن هدف قرارداد. توانمندسازي ساختار اجتماعي را در توانمندسازي و ايمنسازي محيط شهري ارزيابي كرد.
ماهیت و مفهوم توانمندسازی و ایمنسازی
توانمندسازي به صورت عام آن از آغاز تاريخ بشر وجود داشته است، اما به معناي خاص در قرن نوزده و بيست و در پي رنسانس و جنبشهاي اصلاح اجتماعي و بدين منظور رواج يافت تا بتواند براي گروههاي به حاشيه رانده شده دسترسي و كنترل بر منابع طبيعي فراهم نمايد. (نونان[3]، 2006، 1324) تعاریف متعدد ممكن است به اين دليل باشد كه توانمندسازي مفهومي بين رشتهاي[4] است كه ريشه در حوزههاي مختلفي همانند رفاه اجتماعي، بهداشت عمومي، روانشناسي و مديريت دارد. افزون بر اين توانمندسازي مفهومي چندسطحي ميباشد و اين خود بر دشواري ارائه تعريف واحد از اين مفهوم افزوده است.
ماهيت دروني توانمندسازي، انگيزشي است و مطابق با انتظارات فرد ميباشد. به طور كلي توانمندسازي از اين نگرش اقتباس شده است كه فرد احساس كنترل دارد. توانمندسازي به عنوان سازهاي روانشناختي مفهومي دروني و در رابطه با تجربه ذهني ميباشد. اما از طرف ديگر توانمندسازي تعهد را در افراد بالا ميبرد، زيرا به افراد قدرت انتخاب ميدهد و بنابراين افراد به آنچه كه خود انتخاب كردهاند، متعهد ميمانند. تعهد، شامل فرايندي است كه طي آن افراد از ارزشها و اهداف گروه مطلع ميشوند و به اين خاطر ميخواهند به اين گروه متعهد بمانند و عضويتشان را در گروه حفظ كنند. البته لازم است كه بين مفاهيم توانمندسازي و قدرت تمايز قائل شويم. قدرت به معناي اقتدار است، در حاليكه توانمندسازي به معناي احساس كنترل، آگاهي انتقادي از محيط و مديريت آن ميباشد. افراد ميتوانند در عين حال كه قدرتي ندارند، اما از نظر روانشناختي توانمند شوند. (گال اُر، 1998،415)
توانمندسازي تنها در جوامعي ميتواند رشد يابد كه در آنها گوناگوني فرهنگي وجود دارد. تنها در اين نوع جوامع است كه توانمندسازي میتواند در همه سطوح فردي، واحد همسايگي، سازمانها و اجتماعات محلهاي شكل بگيرد. چنانچه ساراسون نيز معتقد است كه "فرهنگ محيط"[5] نيز در اقدامات توانمندسازي داراي اهميت ميباشند. (راپاپورت،1987،130) از طرفي توانمندسازي رهيافتي از پايين به بالاست كه افراد و اجتماعهاي محلهاي مسئوليت اقداماتشان را بر عهده ميگيرند و اين فرايند باعث تمركززدايي از فرايند تصميمسازي ميشود. به همين دليل توانمندسازي در جوامعي بهتر ميتواند رشد يابد كه داراي ساختارهای فرهنگي دموكراتيك و مشاركتي باشند.
انواع توانایی و سطوح توانمندسازي
توانايي را به دو نوع عمده ميتوان تفكيك كرد: توانمندي ذهني و توانمندي فيزيكي. توانمندسازي ذهنيِ ساختارهاي اجتماعي را از طريق معرفي و آموزشهاي غيررسمي و اجتماعي، تجربيات گروهي، استفاده از روشهاي رسانهاي، مشاركت جمعي و نظائر آن ميتوان ارتقاء بخشيد. توانمندسازي عيني ساختارهاي اجتماعي را ميتوان از طريق تأمين پيوندهاي ساختاري و احياء آنها، حذف عوامل مخل از ساختارهاي اجتماعي بافت (انجام اصلاحات اجتماعي)، استفاده از نيروهاي اجتماعي پويا مثل جوانان و گروههاي ذينفع و توانمندسازي طبقات آسيبپذير (زنان و كودكان) و تقويت نهادهاي اقتصادي- اجتماعي مثل تعاونيها و غیره عملي نمود.
توانمندسازي مفهومي چندسطحي است كه در هر سطح از سطوح ديگر مستقل ميباشد. اين سطوح اگر چه از يكديگر جدا هستند، اما بر يكديگر تأثير ميگذارند و از هم تأثير ميگیرند. راپاپورت سطوح مختلفي همانند افراد، گروهها، سازمانها، جوامع محلهاي و سياست هاي اجتماعي را براي اين مفهوم بر ميشمارد. (راپاپورت، 1987، 139) زيمرمن[6] نيز سه سطح گوناگون را براي توانمندسازي در نظر ميگيرد، كه عبارتند از: فردي، سازماني، اجتماع محلهاي. توانمندسازي روانشناختي، توانمندسازي در سطح فردي ميباشد. اين سطح شامل احساس كنترل فردي، رهيافت مؤثر نسبت به زندگي و فهم انتقادي از محيط سياسي اجتماعي ميباشد. توانمندسازي در سطح فردي افراد را قادر ميسازد تا بر زندگي خود اعمال كنترل نمايند و از محيط هم آگاهي انتقادي به دست بياورند. (زیمرمن، 1992، 708) البته ذكر اين نكته ضروري است كه توانمندسازي تنها يك سازه روانشناختي نيست بلكه داراي ابعاد گوناگون سياسي، سازماني، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي نيز ميباشد.
توانمندسازيِ سازماني شامل فرآيندها و ساختارهايي است كه مهارتهاي افراد را ارتقاء ميدهد و و حمايت متقابل را براي آنها فراهم ميكند تا بتوانند تغيير در سطح گروه فراهم نمايند. بنابراين اين سطح شامل آموزش مهارتهاي رهبري و سازماني ميباشد. در سطح اجتماع محلهاي توانمندسازي شامل افرادي است كه به شيوهاي سازمانيافته با يكديگر همكاري ميكنند تا زندگي جمعي و نيز ارتباطات بين سازمانهاي محلهاي بهبود بخشند تا بتوانند كيفيت زندگيشان را ارتقاء بخشند. اين سطح از توانمندسازي افراد اجتماع محلهاي را قادر ميسازد تا در تصميمات سياسي محلي مشاركت داشته باشند. گرچه توانمندسازي داراي سه سطح گوناگون ميباشد، اما توانمندسازي فردي هدف اصلي بيشتر مداخلات ميباشد كه باعث ارتقاي سلامت رواني فرد نيز ميشود. زيرا اين نوع توانمندسازي باعث افزايش حس كنترل فرد ميشود، در حاليكه توانمندسازي در سطح گروه يا اجتماع محلهاي باعث افزايش قدرت سياسي يك جمع يا يك گروه ميشود. (پترسون ات آل[7]، 2002، 337)
|
سطوح گوناگون توانمندسازي توانمندسازي |
|
فردي |
|
سازماني |
|
اجتماعمحلهای |
|
تصویر 1. سطوح مختلف توانمندسازی |
ارتباط توانمندسازی و ایمنسازی
ايمنسازي به معناي رفع تهديدات بيروني و ضعفهاي دروني ساختار اجتماعي است. توانمندسازي اجمالاً به مفهوم قادر به عمل كردن اين ساختارها در جهت تحقق اهداف دروني و بيروني پديده مورد نظر است. ساختار اجتماعي در شرايط ايمني (فقدان ضعف دروني) و امنيت (فقدان تهديدات بيروني) ميتواند عامل به عملي باشد و به عبارت ديگر توانا شود كه اعمال هدفمندي را به انجام برساند. پس ايمنسازي را به تعبيري ميتوان توانایي دروني و بالقوه ساختار براي به نظم كشيدن عملكردهاي بيروني خود دانست. با اين تعبير، پديده در شرايط ايمني به طور بالقوه قادر به عمل است. هر ارگانيسم به طور بالقوه داراي نيروهاي متنوعي است كه در شرايط فقدان ايمني قابليت به عمل درآمدن اين نيروها كاهش مييابد. يا در شرايط بحران ناشي از تهديدات بيروني نميتواند نيروهاي خود را هدفدار و سازماندهي كند.
بازتواني يا توانمندسازي از طريق آموزش، سرمايهگذاري، تجهيز زيرساختها، تكثير الگوهاي پيشآهنگ، تمرين و تجربه همراه با سعي و خطا و روشهاي جبرانكننده بيروني ديگر، قابل حصول است. ولي ايمني به روابط دروني ارگانيزم مرتبط است و در ساختار اجتماعي انسان بيشتر از طريق مكانيزمهاي فرهنگي قابل ارزيابي و كنترل است. از اين رو معيار پايه ايمني در فرهنگ هر جامعه است و نسبي و اعتباري است و از فرهنگي به فرهنگ ديگر تغيير ميكند. در حاليكه توانمندي داراي معيارهاي كمي و قابل سنجشي است. ايمنسازي رسيدن به توانائي بالقوه انجام كار در يك بستر فرهنگي خاص است و توانمندسازي توانائي بالفعل انجام كار هدفمند در جهت توسعه متعادل و پايدار است.
پس توانمندسازي سطحي از ايمنسازي است كه همان سطح عملكردي است. در شرايطي كه مكانيزم ايمني از كار باز ميماند، تعادل ارگانيزم (سازواره) به هم ميخورد. در شرايط عدم تعادل هيچگونه توانائي و قابليت و كارایي در ارگانيزم متصور نيست. در حاليكه با اعاده تعادل به ساختار يا به عبارت ديگر ايمنسازي مجدد، ميتوان از طريق روشهاي بازتواني (متضمن تمرين و تكرار، آموزش، بكارگيري دستگاههاي كمككننده و غيره) به توانایيهاي سابق دست پيدا كرد.
ساختارهاي اجتماعي در زمينههاي فرهنگي خاص خود احساس ايمني ميكنند. هر گونه تعدي و تجاوز به قلمروهاي فرهنگي آنها از خرد تا كلان مصداق عدم ايمني را به وجود ميآورد. توانمندسازي اين ساختارها آنها را قادر ميكند تا به مقابله با تهديدات بيروني اقدام نمايند و امنيت قلمروهاي فرهنگي خود را تأمين نمايند تا ايمني حاصل آيد. بنابراين ملاحظات، دو مفهوم فوق هر يك در ادامه يكديگر و از درون به بيرون و برعكس با هم تعامل دارند. (اعرابی، 1388)
توانمندسازي و ايمنسازي ساختار اجتماعي از نگاه توسعه پايدار شهري
واژه توانمندسازي از ادبيات جهاني به عنوان رهيافتي اصولي براي حل مشكلاتي مانند فقر شهري، اسكان غيررسمي (حاشيهنشيني) و امثال اينها وام گرفته شده است. در مورد اخير در واقع دستور كار تازهاي براي سياستگذاري در امر مسكن تلقي ميشود كه به جاي تلاش در جهت تهيه و توليد مسكن، به عنوان فرآورده و كالاي نهایي توسط بخش دولتي، راه حل توانمندسازي بهينه بازار يا به طور كلي فرآيند رسيدن به مسكن را پيشنهاد ميكند. به عبارت ديگر در اين سياست به دور شدن از روشهاي (طرحمحور) كه نهادهاي دولتي در آنها به ساخت و ساز و تأمين مالي سكونتگاهها ميپرداختند تأكيد ميشود. به عبارت ديگر دولت بايد نقش سابق خود را به عنوان توليدكننده مسكن كنار بگذارد و در عوض به ارائه راهكارهاي مؤثري از طريق توانمندسازي در اعمال مديريت در اين بخش بپردازد. توانمندسازي نوعي اعمال مديريت در جهت استفاده از توانها و فرصتهاي اجتماعي موجود در يك بخش است، به گونهاي كه سرانجام به مرحله پايداري لازم دست پيدا كند.
لازمه پايدار بودن توسعه، پايدار بودن زندگي شهروندان در ابعاد اقتصادي و اجتماعي است. امر توانمندسازي به ديدگاه فقرزدایی و توسعه انساني پايدار با مشاركت شهروندان متكي است، مشاركتي كه بر اساس گفتگویي دوجانبه شكل ميگيرد و شهروند با كسب هويت از طريق گفتگو، به زيستگاه خود هويت ميبخشد. لذا ساختارهاي اجتماعي كه در فرآيند پذيرش فرهنگ شهري و يكپارچگي اجتماعي با شهر از خود مقاومت نشان ميدهند، به طور طبيعي نميتوانند در گفتگویي خلاق با بافت شهري محل سكونت خويش قرار گيرند. اين ساختارها نميتوانند با بافت تعامل هويتي داشته باشند. توانمندكردن و ايمنسازي اين ساختارها ابتدا به معني رفع پديده شهرگريزي از آنهاست كه اين امر از طريق صرف سكونت در يك فضاي شهري حاصل نخواهد شد و مستلزم پارهاي اقدامات و اصلاحات و سياستهاي اجتماعي ديگر است.
توانمندسازي و ايمنسازي بافت شهري داراي يك پلان عمومي است كه چنانچه اين پلان به درستي تدوين نشود، اجزاء آن به كارآمدي كامل نخواهند رسيد. تنظيم ساختارهاي اجتماعي اين پلان در مقياس كلان به ايجاد يك شبكه اجتماعي توسعهيافته و پايدار شهري خواهد انجاميد كه اجزاء آن هر يك نقش و مأموريتي در آن دارند. طبيعي است براي تأليف ساختارهاي اجتماعي شهري در چنين مجموعهاي، ممكن است نياز به جابجا كردنهاي جغرافيایي و اصلاحات و جراحيهاي ساختاري اعم از جمعيتي و غيره و برانگيختن تحركات اجتماعي در مقياسهاي كوچك و بزرگ باشد. اين اقدامات را پالايش ساختاري ميناميم كه بدون آن كار انجام نمیشود. (رابینز[8]،2002)
ضرورت وجود برنامهريزي فضایی در توانمندسازي ساختار اجتماعي
با اين تعاريف توانمندسازي صرفاً در فضاي اجتماعي فاقد ويژگيهاي كالبدي مطرح نيست بلكه در يك فضاي اجتماعي- كالبدي (يا فضاي معماري و شهرسازي) متشكل از رويداد و كالبد انجام ميگيرد. در حقيقت اين فضاي «معماري رويداد» است كه بستر تحولات توان بخشي و ايمنسازي اجتماعي بافت قرار دارد. در اینجا روابط انسان اجتماعي با فضا و كالبد روند سير تحول و شكلگيري بافت مورد توجه قرار ميگيرد و بر روي ساختارهاي انساني- اجتماعي موجد اين سير تحول تكيه ميشود. از آن جهت كه بتوان الگوهاي رفتار فضايي كه انسان در طول تاريخ، به طور مستقيم و بدون توسل به تكنولوژي از خود بروز داده است شناسایي نمایيم.
انسان امروزي مجهز به تكنولوژي است و در رابطه با تكنولوژي است كه نسبت خود را با فضاي پيرامون برقرار ميكند. در حاليكه در گذشته تاريخي انسان بيواسطه به تجربيات فضايي پرداخته است و الگوها و هنجارهایي از خود باقي گذارده است. توانمند شدن انسان در شناخت بيواسطه فضا و درك تجربيات حاصل از آن و تقويت تواناییهاي انسان اجتماعي براي اعمال خلاقيتهاي خود، هسته دروني توانبخشي ساختارهای اجتماعی را تشكيل ميدهد (احياء توان خلاقيت فضایي انسان).
هر پديده اجتماعي داراي ساختي است كه عمر و دوامي معين دارد. ليكن همواره موقت به حساب ميآيد، زيرا هر لحظه دگرگوني آن و بروز تغييري در آن متصور است. آنگاه كه سخن از ساخت ميرود، انسجام، همسازي، هماهنگي و بالاخره كليت خاص يك مجموعه ساختاري در نظر است. در يك مجموعه هر يك از اجزاء و عناصر معنا و كاركردي (عملكردي) چنان مييابد كه در هنگام جدايي از بافت كلي فاقد آن است. پس هر عملكرد را فقط در داخل ساختار خاصي ميتوان دقيقاً شناخت و ارزيابي كرد. در درون يك مجموعه كه ساختي خاص يافته است ورود هر عنصر ديگر، ساختي نو پديد ميآورد. اين عنصر امواجي ايجاد ميكند كه تمامي مجموعه ساختي را متأثر ميسازد. از اينجاست كه سخن از ساختدهي ميرود و اصطلاحهاي ديگري مثل ساختزدائي و ساختيابي و ساختدهي مجدد مطرح ميشود.
نه تنها فقط مجموعههاي عيني مثل مجموعههاي مادي و ... داراي ساخت هستند بلكه مجموعههاي ذهني نيز داراي ساخت ميباشند. ساخت اجتماعي نيز براي فعاليتهاي اجتماعي مطرح ميشود و جامعهشناسان به تقليد از اقتصاددانان اين اصطلاح را به كار بردهاند. ساختارهاي اجتماعي از قبيل ساختار خانواده، واحد همسايگي، محله، ساختارهاي قومي و ... هستند. (محمدی، 1388)
نظام ساختاری و الگوهای اجتماعی
نظام ساختاري بافت شهری متشكل از نظامهاي ساختاري مختلفي است كه به عنوان زيرمجموعهاي از سيستم كلي ساختار عمل ميكند. اين نظامها را به دو دسته ميتوان تقسيم كرد: 1- ساختارهاي كالبدي 2- ساختارهاي غيركالبدي.
ساختارهاي كالبدي مشتمل است بر: ساختارهاي فضائي، ساختماني، فني (تكنولوژيك)، مواد و مصالح، زيرساختهاي شهري- ساختارهاي طبيعي- ساختارهاي شكلي و ... .
ساختارهاي غيركالبدي مشتمل است بر: ساختارهاي انساني- اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي (ايمني)، علمي، محيطي (زيست- محيطي، اقليمي و ...) جغرافيايي، تاريخي، سياسي، برنامهريزي، هدايت و كنترل و ... . ساختارهاي اجتماعي عمدتاً معطوف به گزينش الگوها و روشهاي زندگي در يك جامعه است. به اين معني كه عليرغم وجود نيازهاي اساسي محدود و تقريباً يكنواخت نزد جوامع انساني، تنوعي از روشها و الگوهاي رفع نياز با توجه به تنوعات جغرافيايي و فرهنگي وجود دارد كه جامعه و فرهنگ خاصي، با گزينش الگو يا الگوهایي، راه و روش زندگي خود را از ساير فرهنگها جدا ميكند و به زندگي اجتماعي خود هويت ميبخشد.
اين الگوها داراي عملكردهاي ويژه هستند. الگوهاي اجتماعي، چگونگي رفع نيازهاي اساسي مانند خوردن، استراحت كردن، گذراندن اوقات فراغت، ساختن سرپناه و غيره را به شيوه خاص آن فرهنگ معرفي ميكنند. در حاليكه رفع نيازهاي اساسي و ضرورت آنها به صورت اصلي در تمامي فرهنگها مشترك است. در اين صورت فرهنگها در چگونه ساختن و يا استراحت و تجديد انرژي كردن گونه گونهاند و در اصل ساختن و تجديد قوا با يكديگر اشتراك دارند. الگوهاي اجتماعي راه و روش زندگي هر قوم را منعكس ميكنند. مجموعه عملكردهاي اجتماعي به صورت ساختارهاي اجتماعي مرتب و منظم ميشوند و در كنش و واكنش با ساختارهاي ديگر قرار دارند. در مقابل اشكال كالبدي و ساختارهاي آن اشكال غيركالبدي اجتماعي وجود دارد.
فرمهاي اجتماعي مثل فرم خانواده حاصل جمعبندي نهايي عملكردهاي اجتماعي هستند كه داراي نظم ساختاري خاصي شدهاند. در بافت تاريخي كه فينفسه پديدهاي اجتماعي و فرهنگي است، فرمهاي اجتماعي منشأ فرمهاي كالبدي به حساب ميآيند. بنابراين بين فرمهاي اجتماعي و كالبدي روابط متقابلي وجود و اولي به صورت زيرساختي در شكلگيري پديده بعدي نقش مؤثري دارد. كليت ساختار اجتماعي (در قالب اشكال فرهنگي) نسبت به ساختار كالبدي از دوام و عمر طولانيتري برخوردار است. زيرا به طور واقعي تجديد نسل ميشود و از طريق ساز و كارهاي فرهنگي و زيستي نظام خود را ادامه ميدهد. اين ساختار ضمن اينكه مشمول تحولات تكامل اجتماعي است و تغيير و تحول جزء ذاتي آن است، مفهومي از بقاء و جاودانگي را در بر دارد. مفهوم جاودانگي و پايداري از مفاهيم اوليه ساختارهاي اجتماعي محسوب ميشوند. اين ساختار عليرغم جبري كه در پذيرفتن تغيير دارد ميل شديدي نيز به پايداري نشان ميدهد. از همين جاست كه دو مفهوم متضاد تغيير و پايداري اساس درك انساني از نظام محيطي را تشكيل ميدهند.
همانگونه كه اشاره شد ساختارهاي اجتماعي همانند ساختارهاي كالبدي داراي نظام سلسه مراتبي است. از فرد و خانواده تا جامعه را در يك نظام سطحبندي شده در بر ميگيرد. بنابراين ميتوان آن را حسب سطوح فضايي- جغرافيايي طبقهبندي كرد. از ساختار اجتماعي خانواده به عنوان واحد و اساس ساختار به واحدهاي بزرگتري مثل خانوار و خاندان و غيره رسيد. ساختارهاي اجتماعي اهداف گروهي جوامع را منعكس ميكنند و در شرايط معاصر، ساز و كارهاي لازم را براي تطبيق و هماهنگي بيشتر با ساختارهاي جديد برنامهريزي مينمايند. به عبارت ديگر آنها در مورد اتخاذ سياستهاي اجتماعي تصميمگيرنده هستند. تكامل بافت شهری به عنوان يك پديده زنده و پويا از طريق تكامل اجتماعي انجام ميپذيرد. بنابراين ساختارهاي اجتماعي از جهت پيشبرد پويش تاريخي بافت، نقش مهمي را به عهده داشته و دارند. پديده فرمزایي در فرآيند تكاملي بافت ديده ميشود. اعتبار و اصالت تكامل كالبدي و ساختارهاي آن متكي به اصالت تكامل اجتماعي يا به عبارت ديگر تكامل ساختارهاي اجتماعي است.
نظر به اينكه تحول ساختارهاي اجتماعي پر شتابتر از ساختارهاي كالبدي اتفاق ميافتد و از سوي ديگر هر تحولي در ساختار اجتماعي منجر به ظهور ساختار جديدي ميشود، لذا جريان احياء اصالتها، ساختارهاي جديد و قديم را در بر ميگيرد. ساختارهاي اجتماعي جديد مرتبط با فعاليتهاي گردشگري- علمي و آموزشي جايگزين برخي از ساختارهاي سنتي بافت گرديده است. به هر حال ساختار اجتماعي بافت پويشي از گذشته به سوي آينده داشته و شكل ثابتي ندارد. در اين پويش تاريخي خصايص مدني، انساني و اجتماعي به آن هويت ميبخشد. (اعرابی، 1388)
تجربۀ شهر اراک
ساختار اجتماعي موجود در شهرها و نقاط مختلف كشور الگوهاي متفاوتي را ارائه ميدهند. اگر اين شهرها را در سه سطح بزرگ، متوسط و كوچك طبقهبندي كنيم با تأکید بر شهرهای متوسط میتوان گفت که آنها عمدتاً تغييرات وسيعي را تجربه نكردهاند. ساختارهاي اجتماعي آنها با بنيادهاي اقتصاد معيشتي، آداب و رسوم و فرهنگ بومي، سرپا است. توسعههاي جديد به طور متصل و منفصل در آنها اتفاق افتاده و تحولات اقتصادي- اجتماعي آنها را نيز متأثر كرده و در برخي موارد اثرات كالبدي آشكاري در شهر باقي گذارده است. از آنجا كه ساختارهاي فرهنگي- اجتماعي از طول عمر زيادي به ويژه در جوامع كوچكتر برخوردارند، حتي در صورت وقوع تحولات كالبدي چشمگيري نظير جابجا شدن مركزيت شهري يا توسعه منفصل شهر و از اين قبيل موارد، ساختارهاي اجتماعي در قالب پديدههاي فرهنگي و تاريخي و عقيدتي و آرماني و غيره حضور فعالي دارند. تغيير در تركيب جمعيتي در اين بافتها يكي از عوامل تغيير شكل ساختارهاي اجتماعي است. تأسيس نهادهایي مثل دانشگاهها يا مؤسسات صنعتي نظير كارخانجات، واقع شدن در مسير شريانهاي حمل و نقل كشور و پيدا كردن موقعيت خدمات بينراهي، همجواري با فعاليتهاي كشت و صنعت و امثال اين تحولات موجب ايجاد تغييراتي در بافت تاريخي اين شهرها شده است.
شهر اراک در حد فاصل کویر مرکزی ایران و رشته کوههای زاگرس واقع شده است به طوری که در بلندای کوههای اراک هم میتوان عظمت و پهنه کویر را درک کرد و هم قلههای ستبر و مرتفع زاگرس مرکزی را. از آنجا که قبل از شکل گرفتن راههای کنونی و افزایش سرعت حمل و نقل بر سر راه ارتباطی و یا به عبارتی شهرهای غرب کشور با کویر مرکزی و شهرهای شمالی با جنوب قرار داشته، از رونق بسیاری برخوردار بوده است که وجود کاروانسراها و بازار خود دلیل این مدعی است.
بافت قديم اراک در حال حاضر بخش عمده و مركزي شهر را تشكيل ميدهد. توسعه جديد عمدتاً در اطراف خصوصا در جوار کویر و مناطق شهرک فاطمیه و الهیه ودر دهههاي اخير اتفاق افتاده است. با توجه به اينكه مركز خدمات شهري در بخش قديمي و در منطقه بازار مستقر است بخش شمال شرقی صرفاً براي كاربريهاي مسكوني و بدون در نظر گرفتن خدمات شهري مربوطه در نظر گرفته شده است. از نظر كاربريها و فعاليتهاي عمومي شهر، بخش قديمي به صورت مركز شهر ايفاي نقش ميكند .
از نظر اجتماعي اقشار مرفه و جوانتر به توسعه جديد پيوستهاند و درصد طبقات كهنسال و فرتوت در بافت قديم بالا رفته است. حضور خانوادههاي اصيل و برخوردار از فرهنگ شهري در بافت قديم چشمگير است. يكي از ضايعات توسعه بدون هويت و يا احتمالاً همراه با تخريب شواهد مدني در اراک وجود خطر احتمال انهدام اين سابقه ميباشد. سابقهاي كه علاوه بر آثار و شواهد معماري و شهرسازي، اسامي دانشمندان، شعرا، هنرمندان و صنعتگران مؤيد و پشتيبان آن است. به هر صورت شهر اراک ، در جامعه مدني ايران جايگاه شناخته شدهاي دارد. احياء نقش سكونت در بافت قديم براي اعاده حيات پايدار آن ضروري است ليكن اين اعاده نقش ميتواند همراه با برخي تحولات در مفهوم سكونت و انواع آن باشد. سكونتهاي فصلي، موقت و چند روزه و امثال آن نمونهاي از اين دگرگوني در مفهوم سكونت است. دگرگوني ساختار جمعيتي بافت و بالا رفتن سن متوسط ساكنين در آن از جمله دگرگونيهاي بنيادي شهر است كه ميتواند با اسكان موقت دانشجويان چه به صورت مستقل و چه به صورت اقامت در خانوادههاي محلي و بومي جبران شود. (محتاط، 1384)
راهبردهای توسعه و توانمندی ساختارهای اجتماعی شهر اراک
شهر جديد شخصيت مستقلي از شهر تاريخي و قديمي ندارد و كشيدن هر گونه مرز بين اين دو منجر به خسارتهاي گوناگوني در حيات شهري خواهد شد. مرزبنديهاي كالبدي، مورفولوژيك و … ناشي از وجود خطا و اشتباه ما در ارزيابيها است و بايد تعامل بين اجزاء زندگي شهري برقرار باشد. بافت تاريخي و بازار و اجزاء آن به سرعت رو به نابودي ميروند و در بخش جديد الگوهاي بيسابقه و ناآشنايي كه به شدت ناتوان از ابراز هويت خود هستند آشكار ميشوند. در حالي كه طبقاتي از شهروندان هنوز آگاهي كافي از هويت تاريخي خود دارند و به آن افتخار ميكنند. وجود همين آگاهي محور اصلي فعاليتهاي باززندهسازي و توانمندسازی بافت است. زيرا احياء كالبدي بدون آگاهي ذهني و اجتماعي امري ناممكن است. علاوه بر اين محور، حضور جمعيتي جوان از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي اراک و دانشگاه های دیگر در مقابل جمعيت بومي شهر از اتفاقات سرنوشتساز است كه به خصوص از بعد اجتماعي– اقتصادي- فرهنگي در توانمندی بافت اثرات قطعي دارد.
جامعه دانشجويي براي اين شهر فرهنگي، جامعهاي مكمل و پشتيبان و متجانس به حساب ميآيد كه اگر از آن به درستي در جهت اهداف توسعه استفاده شود ضامن تحقق و رسيدن به اهداف اجرائي طرح خواهد بود. جمعيت دانشجويي اينك در دو بخش قديم و جديد ساكن است. اين جامعه در حال حاضر فاقد هر گونه ارتباط سازنده اجتماعي در محل زندگي خود است و چه بسا تحت شرايط موجود دچار عوارض سوء احتمالي ناشي از غربتزدگي نيز قرار خواهد گرفت. كالبد مخروبه بافت قديم كه مركز خدماتي شهر را تشكيل ميدهد كانون اصلي اين گره غامض اجتماعي است. جوانان دانشجو در مركز قديمي هيچگونه فضاي تفريحي– فرهنگي– اوقات فراغت و ... ندارند و فقط از واحدهاي مسكوني به عنوان سرپناه و خوابگاه در بافت جدید استفاده ميكنند. اين جوانان كه هر يك از آنها از شهرها و فرهنگهاي متفاوتي از نقاط دور و نزديك كشور به اين شهر آمدهاند در واقع ايام تحصيل را كه در زندگي انسان، دوران شخصيتسازي است، به صورت ايام شبه تبعيد تجربه ميكنند.
اثرات متقابلي كه فرهنگ سنتي و بومي شهر ميتواند با جامعه جوان دانشگاهي داشته باشد از موضوعات مشخص برنامهريزيها و طراحيها خواهد بود. طريقه مناسب تلفيق دو طبقه اجتماعي بومي و دانشگاهي زمينه را براي صنعت توريسم به طور پايدار هموار مينمايد. حفظ ميراث فرهنگي– اجتماعي شهر و معرفي آن به جوانان و گردشگران فرهنگي جزء اهداف راهبردي- عملياتي طرح توانمندسازی شهر است. حفظ ساختار تاريخي كه محور بازار در مركز آن قرار دارد نيز ابزار دیگری است. جلوگيري از استهلاك منابع طبيعي– فرهنگي– تاريخي و جلوگيري از آلودگيهاي زيستمحيطي جزء اهداف راهبردي به حساب ميآيند. حفظ هنجارهاي اجتماعي شهر در تعامل منطقي با فرهنگهاي وارد شده به منطقه نيز از اهداف غيركالبدي مهم است. نشانههاي طبيعي- تاريخي بافت مزبور با آداب و رسوم خاص از ويژگيهاي اين شهر است. ساختار طبيعي انساني شهر (مسير بازار و ...) به امكان ايجاد يك محور ورزشي كمك ميكند. خلاصه با تكيه به نهادهاي فرهنگي و پيوند آن با فعاليتهاي اجتماعي جوانان ميتوان به اين اهداف نائل شد. (مجابی، 1384)
جمعبندی و نتیجهگیری
توانمندسازي و ايمنسازي اجتماع محلي و بومي و آشنا كردن آنها به ظرفيتها و فرصتهاي به دست آمده از طريق آموزش و مشاركت در بهرهبرداري از اين فرصتها، ميسر است. اين قبيل فعاليتها ميتواند ساختار اجتماعی شهری را در برابر عوارض و آسيبهاي ناشي از توسعههاي ناپايدار، توانمند سازد و آن را قادر به مشاركتي فعال در شرايط آزاد و برابر بين جامعه محلي ميزبان و ساختارهاي اجتماعي ميهمان نمايد. پديده جدایيگزيني اجتماعي هر يك از ساختارهاي مزبور را منتفي و آن را تبديل به وحدتي اجتماعي كند. از نگاه توسعه منطقهاي توانمندسازي جوامع کوچک، پيششرط استقرار نهادهاي اجتماعي نوين و تأسيسات صنعتي گسترده در قلمروهاي اجتماعي و فرهنگي بومي است. ظرفيتهاي طبيعي- انساني متعددي، توسعه پايدار آنها را حمايت ميكند. در این شهرها نهادهاي اجتماعي با الگوهاي سنتي با استواري بر جاي ماندهاند و روابط اجتماعي شهري و روستایي از نظر اجتماعي- توليدي و ... هنوز برقرار است.
فعاليت سازمانهاي جهاني در چند شهر بزرگ و متوسط ايران از جمله در تهران و قزوين با مشاركت مديريتهاي شهري آغاز شده که هنوز نتايج عملي از آن به دست نيامده است. در هر صورت دامنه فعاليت به شهرهاي كوچك تسري نيافته و جا دارد شهرهاي كوچك از اين جهت مورد حمايت خاص بخش دولتي در سطح زيرساختها قرار گيرند. سرمايهگذاري در شهرهاي كوچك ومتوسط به ويژه ساختار اجتماعي آن هزينههاي كمرشكن آينده را براي اصلاحات اجتماعي- فرهنگي- كالبدي و مديريتي شهرها بسيار پایین خواهد آورد. اين شهرها نميتوانند در ساختارهاي بسته اجتماعي اقتصادي- خدماتي خود همچنان به اين تحول جمعيتي بياعتنا باقي بمانند. بايد آغوش خود را به سوي اين تحول اجتماعي باز كنند تا بتوانند در يك همزيستي متعادل و برابر، مزيتهاي نسبي خود را در زمينه فرهنگي- اقتصادي- اجتماعي عرضه دارند. از اين طريق پيوندهاي فرهنگي- اجتماعي خود را توسعه دهند. ساختارهاي اجتماعي ميزبان بايد آماده جذب عناصر جديد و در نتيجه آماده تحول به ساختارهاي جديدي شوند.
هويت اجتماعي شهرهای کوچک و متوسط در حال حاضر ميتواند با اتخاذ تمهيدات نسبتاً سادهتري خوانا شود و ارتقاء يابد و از طريق ساختارهاي اجتماعي موجود در آن توانمند گردند. هويت شهري در سطوح مختلف آن، از خانواده تا محله و شهر مجهز به نهادهاي اجتماعي هنوز داراي عملكرد هستند، در صورتي كه اين عملكردها در سطح ساختاري منظم و ساماندهي شوند به طور قابل توجهي از توان اجتماعي مضاعفي برخوردار خواهند شد. در غير اين صورت عملكردهاي باقيمانده بدون ساختار به ضعف و نابودي خواهند گرائيد. از اين رو امر توانمندسازي و ایمنسازي در شهرهای کوچک با تكيه بر ساختارهاي با هويت اجتماعي، عمليتر و نسبت به شهرهاي بزرگ سادهتر است. شهرهاي مزبور غالباً در برنامهها و اسناد توسعهاي خويش به ضرورت چنين نتايجي به طور آشكار اشاره ميكنند. ليكن روشهاي كالبدي تاكنون نتوانسته است نمونههاي موفقي را به آنها عرضه كند. روشهاي توانمندسازي اجتماعي بايد با استفاده از روشهاي استقرائي و محلي و با حمايت نظريههاي جهاني و ملي و با استفاده از شيوههاي مشاركتي و به كارگيري راهكارهاي توسعه اجتماعي- انساني پايدار تجربه گردد. هويت بخشي به كل محله، انسجام آييني و تقويت مناسبات اجتماعي از روشهای کاربردی توانمندسازی ساختارهای اجتماعی در محلات و شهرهای کوچک هستند.
چگونگي جانمايي و طراحي فضاهاي عمومي، شيوه طراحي شبكه معابر، شكل طراحي شبكه معابر و بسياري عوامل ديگر در برنامهريزي و طراحي ميتوانند موجبات تضعيف يا تقويت مناسبات اجتماعي را فراهم آورند. شهرها مظهر و بستر گفتگو و مشاركت و محلهاي رشد و تعالي انسان ها هستند، طراحي فضاهاي شهري بايد در اين مسير باشد. بنابراين توجه به شاخصهاي فوق الذكر به عنوان مبناي تهيه طرحها و برنامههاي مشاركتي مي تواند زمينهساز حضور ساكنين در تهيه اين طرحها از يك سو و تحققپذيري اهداف طرحها و و برنامههاي نوسازي از سويي ديگر باشد.
منابع و مآخذ:
اعرابي، م. فياضي، "گونهشناسي ديدگاهها و الگوهاي توانمندسازي"، مطالعات مديريت صنعتي، شماره 13، 1388.
توسلي، غ.، نظريههاي جامعه شناسي، انتشارات سمت، چاپ هشتم،1380.
توكلي، محمود/ احمدي، اصغر، "بررسي ميزان مشاركت اجتماعي شهروندان در اداره بهينه امور شهري منطقه 17 شهرداري تهران با تأکيد بر احساس تعلق نسبت به محل سكونت"، مجموعه مقالات همايش محلات تهران، مركز مطالعات فرهنگي شهر تهران،1386.
رضوي آل هاشم، بهراد، "مشاركت مدني و انديشه محلهگرايي"، مجموعه مقالات همايش محلات تهران، مركز مطالعات فرهنگي شهر تهران، 1386.
روستا، م./ ابراهيم حسني، س. ا./ هدايت، ه.، "اعتمادسازي و سازماندهي نهادهاي محلي زيربناي مشاركتپذيري حداكثري در بافتهاي فرسوده" آبادي، شمار 67، 1389.
گي روشه، مقدمهاي بر جامعهشناسي عمومي؛ سازمان اجتماعي، ترجمه دكتر هما زنجانيزاده، انتشارات سمت، چاپ اول، 1382.
قرخلو، م. ميره، "توانمندسازي اجتماعي، راه حلي براي حاشيهنشيني (شيخ آباد قم)". دانشگاه آزاد اسلامي واحد شوشتر، شماره 3، 1386.
محمدي، ح.، "عوامل موثر در توانمندسازي منابع انساني"، تعاون، شماره 204و 205، 1388.
مهدیزاده، جواد، "نظریه های جامعه شناختی در مطالعات شهری" ، جستارهای شهرسازی ، شماره 9، 1383.
نبوي، س.ع./ حسينزاده، ع.ح.، "بررسي تأثير پايگاه اقتصادي- اجتماعي و هويت قومي بر احساس امنيت اجتماعي"، دانش انتظامي. شماره 2، 1388.
نويدنيا،م.، "تأملي نظري در امنيت اجتماعي؛ با تأكيد بر گونههاي امنيت"، مطالعات راهبردي، شماره 31، 1384.
سيد محمد الحسيني