به میزان آن که انسان به عنوان عضوجامعه احساس کندبازیچه شده ودرحدیک آلت بازی کاهش پیداکرده است،درنتیجه ازکوزه همان طراودکه دراوست.درنتیجه اوهم بادیگران شروع به بازی می کند!یعنی ارزش هاوالگوهای فرهنگی رادرمفهوم ومعنای جدی وراسخ وراستین آن نفهمیده وطبق آنها عمل نمی کند.برای مثال عده ای قرآن راتنها با خواندن عبارات عربی آن درشروع جلسات می خوانند بی آنکه معنای آن رادرک کنند ویاآن که درمعنای آن بخواهندگفتگوداشته وجهت ارتقاء معرفت خویش عمل نمایند.این گونه قرآن خواندن بیشتربه بازی کردن وارتباط مصنوعی داشتن باقرآن شبیه است تاارتباط باحقیقت قرآن. ازهمین جاست که علائم ونشانه های آسیب پذیری درحالات واعمال مردم دیده شده وقابل تحلیل می شود.

برای نمونه وقتی به شخصی قول یاعهدی بدهند ولی بعدبه آن عمل نکننددرواقع اورابازیچه کرده اند.وامابعد، اوهم نمی شودکه به عهدوقول خودپای بند باشد؛لذابادیگران شروع به بازی می کند.یامثال دیگروقتی اشخاصی رادعوت کنندولی شرایط مناسب دعوت رابرای شان فراهم نکنندبدیهی است که دردعوت خود صادق وراسخ نبوده وخواسته اندایشان رابه بازی بگیرند.وقتی به افراد دروغ بگویند طبیعی است که آنهاهم گرایش به دروغ پیدامی کنند.به قول مولوی:

ذره ذره که اندرین ارض وسماست هریکی جنس خود راکهرباست

درواقع جزء تابع کل خود است.بدعهدی،خلاف قول ودعوت عمل کردن،رفتاری کاذب بوده ودیگران رابه بازی گرفتن است.زیرااین گونه عاملان یاکنش گران درکلیّتی مفهومی ، دیگران رامانندخود فرض می کنند.درنتیجه دیگران که ناخواسته طعم آن اعمال رامی چشند درمجموعه اعمال وزمینه های ارتباطی، فضای بازتاب حرکات وخصلت های ایشان را فراهم نموده وعمل می کنند.بازبه قول مولوی :

این جهان کوه است وفعل ما صدا سوی ما آید صدا ها را ندا

گاه خود انسان خود رابه بازی می گیردوازاین جهت بازیچه کامیابی های سخیف وحقیرخویش می شود؛وچون نمی تواندبه کامیابی هایش به طورسیری ناپذیر-ازحداقل تاحداکثر-دست پیداکند حالات رفتاری بازیچه شده وآلت دستی پیدامی کند! ازهمین منظربه دیگران می نگردومعمولااعمال وکردارهای آسیب زده منفی وغیراخلاقی وغیرمتعادلی ازخود بروز میدهد.

ملاک ونکته دوّم آن است که:

وقتی به انسان،شرایط فکرکردن،وایجادویااحیاء آگاهی اوفراهم نشودبنابراین برخوردومواجهه با او براساس معرفت وآگاهی نیست.رابطه هابیشتراحساسی،ویاحیوانی وغریزی است. تجربه نشان داده است که رابطه های احساسی،دوام واعتبارنداشته وعموما بی ثبات است .

رابطه های حیوانی،اصولاعاری ازمعرفت،علم ورعایت انصاف واعتدال وزیبایی های معنوی است.

به همین لحاظ باید گفت: دررابطه های حیوانی بیشتراصل تنازع بقاء وانتخاب اصلح عمل می کند. چنانکه قوی حق ضعیف راپایمال می کند. قوی بیش ازبیش، احساس فربهی وتورم ویاکبروغرورمیکند؛وبه این جهت دیگران را آزار داده وتضعیف وتحقیرمی کند.بسیاری ازتعدّی هاوتجاوزهاومردم آزاریها ازهمین جاست که شکل می گیرد.

بنابراین وقتی به فکرواندیشه اشخاص،فارغ ازهرنوع ارزش معنوی وآگاهی، توهین وبی حرمتی شده وآنها درمعرض مطالبات زورآمیزجبری قراربگیرند شایددرهرشکل وعنوانی، قهرا واکنش منفی حیوانی نشان داده ورابطه ها ازسطح انسانی به سطح حیوانی تنزّل می یابد.لذا آن حالات وعوارضی که دربالا اشاره شد پدیدارمی گردد! بیهوده نیست که گرایش اکثرروشنگران ومصلحان جامعه بشری به سوی آزادی ودموکراسی است.درجامعه مدنی دموکراسی، عقل وشعورجستجوگرانسانی همراه بانظارت های قانونی وایجاد برابری پایداروفضاسازیهایی براساس تفاهم های معنوی وفرهنگی دراولویت بوده وانگیزه هاومطالبات وجنبش های آن تقویت می شود.

باری، چرا امروزه بسیاری ازمردم، رابطه های انسانی-اخلاقی رانفهمیده وباورنمی کنند.اگربه ایشان احترام کنی ،ودوست شان بداری،واهمه نموده ومی گریزند ! شاید یکی ازپاسخ های تحلیلی آن باشدکه:1-ازآن جایی که خودشان بیشتربه بازی بدعهدی ودروغ بازیچه شده اندلذا شخصیت شان اینگونه شکل گرفته ولاجرم واکنش ناخودآگاه نشان داده وهمه اشخاص رابازیچه می پندارند-همه رابه کیش خود فرض می کنند!

2-نظربه این که عمده رابطه هابامردم خواه رابطه های رسمی ویاغیررسمی،رابطه های عاری ازجلب وتشویق وترغیب مودبانه آگاهی وشعورفرهنگی انسانی بوده است لذا رابطه ها ازسطح انسانی به سطح حیوانی،احساسی وغریزی تقلیل یافته آن ارزش های معنوی وزیبایی های فرهنگی ومعرفتی خود راازدست می دهند.درنتیجه اشخاص همواره یا می ترسندکه مبادا موردحمله وتجاوز قراربگیرند عمدتا احساس نگرانی وترس ووحشت ازجامعه وحش یاجنگلی که تصورآن رادرخودپرورانده اند می کنند؛ویا آن که اگردست شان برسدودرمسندقدرت وموقعیتی قراربگیرندعلیرغم تظاهرات کاذب،حداکثرتلاش خودراجهت تعدی وتجاوزبه مال وجان وناموس دیگران وغارت جامعه می نمایند.لذا بدیهی است که محبت هاواحساس همراه باموانست های معنوی ومعرفتی انسانی رانفمیده وحتی مسخره وانکارمی نمایند؛ویاازآن می گریزند.

ازاین روست که بسیاری ازنمونه های آسیب زای اخلاقی-رفتاری مردم ظاهروبارزمی شود.ازجمله آنکه چراازعلائم عدم تعادل های اخلاقی وحالات بی ادبی رفتاری برخوردارند؟چرابرخی حساسیت گرایی های عصبی همراه بامیل به ستیزه جویی وایجاد دافعه بجای جاذبه دارند؟!چرادرعرصه اعمال بعضی افراد علائم همبستگی واعتماداجتماعی بندرت دیده می شود؟! چرانشانه های اخلاق رذیله مانند : حسادت،حرص افراطی،تخریب شخصیت دیگران،توهین به مردم همراه تناقض های رفتاری انکاروتمسخروتظاهرات ریایی به دیگران دیده می شود؟!

قدری ازحوزه مفهوم درآمده وعینی تربحث رادنبال کنیم.برای مثال درحیطه آموزش،وقتی سرفصل دروس اعلام ورعایت نشده؛وبرخی معلمان بدورازمهارت ودانایی به جوان دانش آموزیادانشجو تحمیل شود.به ویژه آن که گاه دیده می شودبرخی معلمان نامعلم اند!حریم های اخلاقی وانسانی رانمی دانندوبعضی بیشترانگیزه فضاسازیهای کاذب شهرت وثروت را درسر می پرورانند.به دانش آموزدرمدرسه درس موظف خود رانمی دهند تا او را محتاج خارج ازمدرسه وگذراندن کلاسهای درس خصوصی کنندوازخانواده ها به شکل های گوناگون اخاذی نمایند.ازطرفی فضای رسمی آموزش وپرورش نیزدراعمال نظارتهای کیفی ضعیف وناقص است ودرعمل آن حمایت های اصولی علمی وآگاهی بخش را اجرانمی کند.درواقع مدرسه یاسازمان آموزشی رابه بازیچه ای برای گذران امورعده ای که درگیراوهام والگوهای کلیشه ای خود بوده وهیچگونه نگرش وبینش خلاق انسانی ندارند تبدیل نموده وبه حال خود را رها می کند.چنین نظام های آموزشی معمولا انتقادناپذیرند! وباهرگونه انتقادوشرح مسئله ای که نقاط اشکال رابیان کندبشدت برخورد می کنند.حال درچنین جامعه ای چگونه می توان انتظارداشت جوان دانش آموزاحساس وجد ونشاط ازیادگیری همراه بالذت ومعرفت نماید؟!

بااین وصف آیامی شودتحلیل وتفسیرکردکه چگونه برخی فضاهای آموزشی کشنده استعدادهاوانرژیهای ذاتی جوانان دانش آوز شده وحتی ایشان راازمحیط تعلیم وتربیت ملول ومتواری می کند؟وقتی دانشجویادانش آموزاحساس کندبازیچه شده وآلت دست یک عده ای مدعیان دروغین فضای فرهنگی آموزش و...قرارگرفته است طبیعی است که اوهم خود ومدرسه ودانشگاه را آلت دست بازیهای خود نموده واحساس رابطه های انسانی ومعرفتی رانسبت به مدرسه ازدست می دهد؛وچنان که دربالا اشاره داشتیم شان رابطه های انسانی ومعرفتی جای خود رابه رابطه های احساسی،مادی وغریزی میدهد.بسیاری ازگسست هاووازدگی های رفتاری وحرکات خلاف منطق همبستگی انسانی واجتماعی بامیراث معنوی ونوامیس اجتماعی ازاین جاناشی می شود.چرابرخی ازجوان هابسهولت ازانحرافات اجتماعی استقبال می کنند؟آیامی توان باتوجه به بحث اخیربه این سوال پاسخ داد؟!

امروزه دیده می شودکه بعضی دانش آموزان واقعازبان محبت انسانی رانمی دانند؟احساس عشق انسانی نسبت به خود،دیگران،جامعه وفرهنگ و...درآنها دیده نمی شود؟حس وانگیزه ای برای ابرازوایفای مسئولیت وهمدردی وهمدلی ندارند!شاید برای آن که هنوزنتوانسته اندونشده است که محبت همراه با آگاهی وجاذبه دانایی وفهم زندگی راتجربه کنند.شایدبرای آن که زیبایی واهمیت موثراخلاق صادقانه راتجربه نکرده اند.

درسازمان های اداری، جالب است که وقتی برخی افراد تمایل به دزدیدن ازکاروعدم علاقه به کارایی رادارند طبیعی است که کارومخاطبان ومراجعان به کار رابه بازی می گیرند(!)

بعلاوه وقتی درمحیط های اداری برخی ازمدیران دیده می شوندکه خیلی ازخودشان متشکرندوخیال می کنندواظهارمی دارند بسیارکارمی کنندومدام به خودشان نمره بیست می دهند! اماازسوی دیگربه کسی اجازه بازرسی ،شکایت وانتقادنمی دهندودیگران را تهدیدبه ازدست دادن موقعیت هاونقش های کارشان می کنند ومعمولا باتلخی وگاه با سبعیّت وبی مهری برخورد می نمایند درواقع ماهیت روابط انسانی را درمحیط کاروزندگی جمعی به بازی می گیرند؛ومدام به زیان خودشان،فضای مخالفت وبازیهای منفی ودافعه های غیراخلاقی درست می کنند.

نشان ونماد دیگر آن که وقتی درمحیط های کار فضای تملق وچاپلوسی ودروغ گویی بیشترین روایی واعتبار راداشته باشدبدیهی است که کار ارزش واقعی وخدمت قانونی وکارشناسی خود راازدست می دهد.درنتیجه اشخاصی ناشایسته که به سرعت وسهولت خود رابازیچه نموده ومی توانند تملق وچاپلوسی نمایند فرصتهای رشد انگلی خود راپیدامی کنند.لذا مخاطبان کاروصاحبان حقوق مدنی کاردستآویزوبازیچه عده ای نابکارونادان وفرصت طلب که بسهولت رفتارهای غیرقانونی خواهندکرد،قرار خواهندگرفت.

درفضای نهادهای فرهنگی ومذهبی،علائم ونشانه های آسیب شناسی هارامی توان موردبررسی قرارداد.چنانکه دیده می شودافرادی دراین گونه فضاهابیشترفرصت وتمایل رابرای بهره برداریهای مادی ودنیایی دارند.برای مثال مبالغ سنگینی که برای ارائه سخنرانی های یک سویه وعامیانه تامداحی های حرفه ای دریافت می کنندونام آن راخدمت درراه خداومعنویت می گذارند(!)همچنین چه همایش های ملی وجهانی وسمینارهایی که باپشتوانه های مالی بسیارکلان وعمده تشکیل می شودومنافع رانتی عده ای خاص رابنام خداومعنویت(!)فراهم می کند.درحالی که درکنارومجاوراین ادعاهانمود مسائل وپدیده هایی مانندفقروبیکاری وعوارض آسیب زده آن رامی توان بطورافزایشی دید.این بازی ایدئولوژیهای آسیب شناسانه تاآن جاادامه می یابد که معمولادربرابرمسائل وتناقض های عینی اجتماعی،هیچ پاسخی برای دفاع ازآزادی انسان ومظلومیت های مردم ندارند؛وبامماشات درجوارصاحبان زروزوروتزویر سکوت می نمایند.

آسیب شناسی روح فردی-جمعی

ازدیدگاه مولوی

مولوی بزرگواریکی ازمبادی آسیب پذیری روح وشخصیت انسان را ازغرض ورزی و

درگیرشدن درخیالات توخالی وپوک میداند.اومعتقداست خیال پروریهای مغرضانه چون موریانه پیکرروح وروان فردی وجمعی مردم رامی خوردوآنها رابگورستان عدم می سپارد.بهمین دلیل معتقداست انسان سالک راه خدا هیچ گاه نبایدخود را گرفتاراوهام وخیالات کند.پایان راه وجاده خیال پروریها دراین جهان جز تکه تکه شدن ومتلاشی شدن نیست.مولوی بیان می کند:

چون که هنگام فراق جان شود دیودلال در ایمان شود

پس فروشدابله ایمان راشتاب اندرآن تنگی به یک ابریق آب

وقتی که انسان ازجان خودآگاه خویش دور گردد به سهولت خود رادرپای پرده بازیهای دلال مآبانه نفس بولهوس قربانی می نماید.درواقع ابله ازنظرمولوی کسی است که خود راازجان خودآگاه که همان نفس بیدارالهی درنهادبشراست دورمی کند.جان خودآگاه همان است که انسان به اعتبارآن درمقام سجده ملائک وفرشتگان قرار گرفت؛وبمددآن، انسان می تواند اززندان نادانی هاوبسیاری ازعوارض خطرناک آن برهد.وقتی که انسان ازاین جان بیدارکه بزرگترین سرمایه ولطف خداوندکریم است غافل می شود بدیهی است که بدام ابلهی گرفتار می شود.به همین جهت خود رابه سادگی وسهولت می فروشد.

وآن خیالی باشد وابریق نی قصدآن دلال جزتخریق نی

این زمان که توصحیح وفربهی صدق رابهر خیالی می دهی

می فروشی هرزمانی درّ کان همچوطفلی می ستانی گردکان

پس درآن رنجوری روز اجل نیست نادر گربود اینت عمل

به میزان آن که انسان آن جان ویااستعدادخلّاقه خدادادی خود رابکارنگرفته وشان وهویّت خودرانزد نامردمان، خرج وهزینه کند به حضیض عالم ویامرتبه کودکی آنچنان سقوط می کندکه عمدتا به بازی گرفته شده وملعبه هرصحنه وبازیگرانی درزندگی می شود.دراین صورت، عاقبت وپایان زندگی بسیاری ازماانسان ها جز محوشدن دروادی بیهودگی ونیستی نیست.دلیل همه این عوارض آن است که خود را درخیال بافی های کاذب ونسیه اسیروگرفتارکرده ایم.درحالی که این خیالات به وقت نیازوتنگ دستی مانندجوزپوسیده وپوکی بیش نیستند :

هست ازآغاز چو بدر آن خیال لیک آخرمی شود همچون هلال !

گرتو اول بنگری چون آخرش فارغ آیی از فریب فاترش

جوز پوسیده است دنیا ای امین امتحانش کم کن از دورش ببین

بهترین راه رهایی ازآسیب های روحی،فردی وجمعی خلاصی دادن خودازهرگونه هواوهوسهاست.زیرابه قول مولانا:

خلق درزندان نشسته ازهواست مرغ را پرها ببسته ازهواست

چرابرخی خودرادرزندگی، داغ وسوخته می کنند؟وچرابرخی هیچ گونه شرم وحیایی نداشته وهرگونه عمل قبیح وزشتی راانجام می دهند؟برای آن که:

ماهی اندر تابه گرم ازهواست رفته ازمستوریان شرم ازهواست

ریشه بسیاری اززخم های زندگی درابعادگوناگون آن ناشی ازعدم مهاریاافسارهوی وهوس درمردم است.چرابرخی علاوه بردردهاوآلام جسمانی به زخم وعوارض روحی آن مبتلا می شوند؟برای آن که هواهایشان برایشان غالب می شود.

شحنه اجسام دیدی برزمین شحنه احکام جان راهم ببین

روح رادرغیب خوداشکنجه هاست لیک تا نجهی شکنجه درخفاست

چون رهیدی ببینی اشکنجه ودمار زآن که ضدازضد گرددآشکار

ازاین رو باید دید چه نیروها وجریان هایی برضد آرامش،آزادی وانبساط خاطرودل واندیشه آدمی عمل می کنند.درواقع این جریان هاراشناسایی نموده، فرصت ومجالی به این گونه نیروهای مهاجم ومتضاد ویرانگر ندهیم.