فروتنی استادم و اتفاقات اخیر
یادمه امتحان عربی داشتیم کلاس سوم راهنمایی بودم . معلم عربیمون سوالات رو توزیع کرد و نشست بعد از مدتی دیدم یک سوالو اگه جوابشو بدونم بیست میگیرم ولی انصافا تا حالا تقلب نکرده بودم همه را نوشته بودم و همین یکی مونده بود خلاصه هرچه زمان می گذشت وسوسه ام برای تقلب بیشتر شد و بالاخره وسوسه کار خودشو کرد . معلمم برگمو تصحیح کرد و ۲۰شدم ...گذشت تا چند ماه پیش باتفاق همسر و پسرم رفتیم نون بگیریم - شانس آوردم اونا تو ماشین موندن -تو صف نونوایی بعد از ۱۳سال معلم عربیمو دیدم سلام دادم و دستشو بوسیدم و خودم رو معرفی کردم . یکهو گفت به به آقای متقلب ! کلی جا خوردم .گفت :خانم بچه هات کو می خوام ماجرای اون روز رو براشون تعریف کنم . کلی قربون صدقش رفتم تا بی خیال شد. بعد از گپ کوتاهی بهش گفتم استاد! چرا همون موقع مچم رو نگرفتی ؟ گفت بعضی وقتها سکوت پیامبرگونه تاثیر تربیتیش از همه چیز بهتره ! معلم باید توهین بشنوه و به جاش ساکت باشه . بعضی وقتها بی ادبی و تقلب ببینه و ساکت باشه . اینجوریه که میگن معلمی شغل انبیاست ببینم بعد از اون موقع هیچوقت دیگه ماضی ساده و افعال مربوط به متکلم وحده رو یادت نرفت دیگه ؟؟؟!!! ماشاالله به این همه هوش و ذکاوت و ماشاالله به این همه گذشت . خودمونیم ها معلمم معلمای قدیمی . چند وقته یک نفر حالا به چه دلیلی کار ندارم دائما روی وبلاگ من ناسزا می نویسه من سر کلاسام خیلی مراقب رفتار و کلاسم و دانشجو ها هستم ولی فشار مسئولیت آموزش و درخواست های خارج از ضوابط بعضی وقتها حالو حوصله ادم رو سر می بره . عیب نداره به هر دلیلی که هست اوایلش خیلی ناراحت شدم ولی با توصیه و مشورت با برخی دوستان صدیق و یادآوری خاطره بالا گفتم شاید این هم موهبتی از سمت خدا باشد برای تربیت من و بالا بردن سعه صدر من. به برخی دوستان دیگه همکلاسی اون بنده خدا هم که مطالبی مشابه من دریافت می کنند توصیه می کنم خوددار باشند الحمدلله ما خدا را داریم !
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 10:25 توسط سید محمد الحسینی
|
سيد محمد الحسيني