لبخند رمضان

خدایا..

ماه مهمونیت نزدیکه !

فقط خواستم بدونم؛

فرو دادن اینهمه بغض ، روزه رو باطل نمیکنه؟!!

بدون شرح!!!!!!!!!!!!

تسلیت

مطلع شدیم خانم مهدیه خیرخواه از دانش جویان این مرکز متاسفانه بر اثر عارضه مغزی در جوار رحمت حق آرمیدند روح لطیف و بزرگ این دانشجو از تنی که گنجایش این روان را نداشت به سوی معبود پرواز کرد و جسم خود را برای زندگی بخشیدن دیگران هدیه کرد ، این ضایعه بزرگ را به همکلاسی ها و خانواده ایشان تسلیت می گوییم و از خدای بزرگ برایشان صبر مسالت داریم

کارگاه عملی روش تحقیق

لینک زیر برای آموزش الکترونیکی روش تحقیق بسیار مفید فایده است

آموزش الکترونیکی روش تحقیق تحت وب

سناریویی به نام من وتو برای استحاله فرهنگی

جمله ای از سعید رضایی عزیز برام فرستاده شد و تقاضای تشریح و تفسیر من از آن جمله را که گویای تفاوت و تعارض های میان نسلی بود داشت البته این تعارض ناشی از عوامل متعددی من جمله جامعه چند صدایی امروز از نظر فرهنگی است و رسانه ها علیرغم محدودیت های قانونی که در وطن عزیزمان است به سرعت جای خود را در بین خانواده ها بازکرده اند و منابع شناخت فرزندان زیاد شده است این در حالی است که پدران معولا در جامعه ای مونولوگ و تک صدا بزرگ شده اند و این مسئله منجر به تعارض شدیدی میان والدین و فرزندان شده است چرا که آن ها از پدر و مادرخود می شنیدند و انجام می دهند ولی نسل امروز علاوه بر پدر و مادر از منابع دیگر نیز می شنوند و جالب اینجاست که این منابع هم یک جور صحبت نمی کنند بنابراین فرزندان به دنبال دلایل عقلی می روند و برخی ناملایمات فرهنگی بوجود می اید در این راست قبلا در مورد تاثیر رسانه مطلبی نوشته بودم که تقدیم می گردد:

 

ادامه نوشته

مستقیما از جانب ابن محمود نقل می کنم :دسترنج ما و خرج دیویدبکام

دسترنج تو همان بـِهْ که شود صرف بکام

ورنه دانی که به ناکام چه خواهد بودن؟

ما هی می‌گوییم در فرهنگ ما همه چیز هست، بعضی از آدم‌های مذبذب باور نمی‌کنند و می‌گویند فرمایشات شما اتفاقی است. امروز می‌خواهیم سندی دیگر در اثبات حقانیت خودمان که ملت ایران باشیم رو کنیم. شاید عده‌ای کم سواد خیال کنند که همه چیز از غرب به ایران آمده و چیزی از ایران به غرب نرفته. به غیر از قضیه فرار مغزها از ایران به غرب که هنوز در ماهیت مغز بودن آنها تشکیک قوی وجود دارد، بعضی نغزهای غربی هم به ایران می‌آیند. مثل همین فوتبالیست‌ها. می‌آیند و چند صباحی تحت تأثیر فرهنگ غنی ما قرار می‌گیرند و در نهان و آشکار مسلمان می‌شوند و می‌روند برای ما تبلیغ هم می‌کنند. هفتصد هشتصد سال پیش هم همین‌طور بوده! در زمان حافظ نیز شخصی به نام بکام که جد دیوید بکام امروزی است، تحت تأثیر فرهنگ ناب ایرانی اسلامی به شیراز عهد شاه شجاع می‌آید و خدمات شایسته انجام می‌دهد و بعد از آستان‌بوسی و دریافت مواجب مقرره، بر می‌گردد به خانه و زندگی خود و طبق فرهنگ اصیل ما به زاد و ولد مشغول و نسل اندر نسل دعاگوی ما می‌شود. الآن اگر می‌بینید که دیوید بکام این‌قدر در قلوب مؤمنین جا وا کرده، به دلیل همان سوابق مودت و همان مُهر و نشان ماست که بر حقه مِهر ایشان جاخوش کرده!

 

ادامه نوشته

فروتنی استادم و اتفاقات اخیر

یادمه امتحان عربی داشتیم کلاس سوم راهنمایی بودم . معلم عربیمون سوالات رو توزیع کرد و نشست بعد از مدتی دیدم یک سوالو اگه جوابشو بدونم بیست میگیرم ولی انصافا تا حالا تقلب نکرده بودم همه را نوشته بودم و همین یکی مونده بود خلاصه هرچه زمان می گذشت وسوسه ام برای تقلب بیشتر شد و بالاخره وسوسه کار خودشو کرد . معلمم برگمو تصحیح کرد و ۲۰شدم ...گذشت تا چند ماه پیش باتفاق همسر و پسرم  رفتیم نون بگیریم - شانس آوردم اونا تو ماشین موندن -تو صف نونوایی بعد از ۱۳سال معلم عربیمو دیدم سلام دادم و دستشو بوسیدم و خودم رو معرفی کردم . یکهو گفت به به آقای متقلب ! کلی جا خوردم .گفت :خانم بچه هات کو می خوام ماجرای اون روز رو براشون تعریف کنم . کلی قربون صدقش رفتم تا بی خیال شد. بعد از گپ کوتاهی بهش گفتم استاد! چرا همون موقع مچم رو نگرفتی ؟ گفت بعضی وقتها سکوت پیامبرگونه تاثیر تربیتیش از همه چیز بهتره ! معلم باید توهین بشنوه و به جاش ساکت باشه . بعضی وقتها بی ادبی و تقلب ببینه و ساکت باشه . اینجوریه که میگن معلمی شغل انبیاست ببینم بعد از اون موقع هیچوقت دیگه ماضی ساده و افعال مربوط به متکلم وحده رو یادت نرفت دیگه ؟؟؟!!! ماشاالله به این همه هوش و ذکاوت و ماشاالله به این همه گذشت . خودمونیم ها معلمم معلمای قدیمی . چند وقته یک نفر حالا به چه دلیلی کار ندارم دائما روی وبلاگ من ناسزا می نویسه من سر کلاسام خیلی مراقب رفتار و کلاسم و دانشجو ها هستم ولی فشار مسئولیت آموزش و درخواست های خارج از ضوابط بعضی وقتها حالو حوصله ادم رو سر می بره . عیب نداره به هر دلیلی که هست اوایلش خیلی ناراحت شدم ولی با توصیه و مشورت با برخی دوستان صدیق و یادآوری خاطره بالا گفتم شاید این هم موهبتی از سمت خدا باشد برای تربیت من و بالا بردن سعه صدر من. به برخی دوستان دیگه همکلاسی اون بنده خدا هم که مطالبی مشابه من دریافت می کنند توصیه می کنم خوددار باشند الحمدلله ما خدا را داریم

گزارش نشست تخصصی با عنوان رسانه مجازی و گرایشهای فکری فرهنگی دانشجویان در دانشگاه آزاد اراک

با همت دفتر مطالعات و پژوهش های فرهنگی نشست تخصصی و جلسه پرسش و پاسخ  با موضوع رسانه مجازی و گرایشهای فکری فرهنگی دانشجویان مورخ 91/2/26 در سالن جلسات حوزه ریاست دانشگاه آزاد اسلامی و با حضور آقایان دکتر حسن سبیلان اردستانی و دکتر بهروز مرادی برگزار گردید.

گزارش را در ادامه مطلب بخوانید

 

ادامه نوشته

دلپاره ها

دیگر دلم از دست همه گرفته است از دست همه ؛ از آن هایی که مرا می بینند و می روند تا تو که مرا گذاشتی و رفتی ؛ از آن کودک که وقتی دستانم را برای آغوش گرفتنش بازمی کنم از من فرار می کند تا آنان که دستانشان را فقط از روی دلسوزی برای به آغوش کشیدن من باز می کنند ، آری دیگر دلم از همه گرفته . از تمام کسانی که تاثیر گاز خردل را برروی پوست می دانند ولی باز از من می پرسند ((راستش را بگو ! صورتت چرا سوخته ؟))از تمام کسانی که به نحوی شنیده اند دستان عباس بر اثر اصابت ترکش قطع شده ولی برای اینکه سر صحبت را باز کنند تا پس از شنیدن بگویند : ((پس برای چه جنگ را ادامه داده ایم ؟))از او می پرستند چه حادثه ای برای دستانتان رخ داده ؟!! از تمام کسانی که می بینند مصطفی را و می بینند !! که او نمی بیند و می دانند !! گریه برای چشمانش خوب نیست اما با این حال ازش می پرسند :ببخشید شما مادر زاد چشمهایتان مشکل داشت ؟؟و مصطفی را به یاد هم سنگران می اندازد و عیون خشکیده اش را به یاد فرات .از تمام کسانی که وقتی مهرداد را بر روی ویلچر می بینند که تنها چشمانش قدرت بینایی دارد و نه هیچ عضو دیگر دستس پشت دست می زند، مثلا دل می سوزاند، نج نچی می کنند   و می گویند ((طفلک))و رو به همسرش که ویلچر را هل می دهد می کند و می گوید : ((خدا صبرتان دهد ))و می گذرند .آنوقت مهرداد می ماند و یک تن قطع نخاعی و یک دنیا غم و شرمندگی از همسرش .

از تمام کسانی که با دیدن مجتبی که مس پا نمی کشد می گویند ((حاج آقا وضوی شما اشکال داشت  فراموش کردید مس پا بکشید)) ووقتی پای مصنوعی او را می بینند می گویند تصادف کرده اید و باز دل مجتبی راهی میدان مین می شود . از تمام کسانی که ساکن کوچه شهید .... هستند اما وقتی پیرزنی فد خمیده را می بینند که زنبیل پری در دست دارد و به سختی قدم بر می دارد با حالتی که انگار از بی معرفتی جوانان زمانه رنج می برد می گویند تو را به خدا نگاه کن این پیرزن پسری ندارد که برای تهیه مایحتاج خود اینقدر سختی می کشد ؟و نمی دانند این پیرزان مادر همان شهیدی است که بر عنوان کوچه زده اند . از همه آن هایی که دین دارند اما درد دینداری ندارند  . از طرارانی که دیوارشان بلند است و به دنبال دیوار کوتاه می گردند .. از همه عیارانی که از عیاری فقط چاقو ، خال کوبی و یقه باز را می دانند .از همه روشنفکران بی فکر از همه انانی که معتقد به صلحند اما نمی دانند اگر نمی جنگیدیم صلحی در کار نبود .از همه انانی که به خاطر صلح همه چیز می دهند از خاک گرفته تا ناموس و اعتقاد اما خون نمی دهند . از همه انان که مردم را از خود می دانند ولی خود را از مردم نمی دانند از همه آنان که آزادی را معنای لیبر  می دانند . از ساکنین کوچه علی چپ ، از تمام تافته های جدا بافته ، از عارفان بی معرفت ، از شیرینی های وارداتی ، از عالمانی که عادل نیستند ، ا ز عادلانی که عارف نیستند ، از عارفانی که عاشق نیستندد ، از عاشقانی که خالص نیستند ، از تمام خون هایی که رنگین ترند ، از کسانی که ریلکس هستند اما آرام نیستند ، از کسانی که نماینده مجلسند نه مردم .از کسانی که بین لاله و کاکتوس فرقی قائل نیستند ، از ناآگاهان جسور ، از آگاهان ترسو از مظلومین ظالم پرور، از ظالمین مظلوم نما از آنان که توجیه می کنند ، از آنان که توجیه می شوند از توجیه از توجیه از توجیه   ( ناتمام )